مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
657
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
پس از ستم در حق ما و بريدن از ما دست برداريد ، و اگر دروغ گفته باشد او را به شما خواهم داد . گفتند : ما رضا داديم . نگاه كردند ديدند همچنان است كه پيغمبر گفته است و اين كار بر بدرفتارى ايشان افزود . آنگاه جمعى از قريش گرد هم آمدند و گفتند : اى قوم ! بنو هاشم هلاك شدهاند نه خريد و فروش مىكنند و نه ازدواج و شما مىخوريد و مىآشاميد و جامه مىپوشيد . به خدا سوگند ما نمىنشينيم تا اينكه اين صحيفهء ستمكار را پاره كنيم . آنگاه مطعم بن عدى به سوى آن رفت و آن را پاره كرد . ابو طالب گفت : [ 1 ] آيا به ياران سفر كردهء ما ، اين خبر رسيد ؟ / آنگاه كه ايشان در دور دستان بودند و خداوند به مردمان از همه كس مهربانتر است . / آيا نشنيدهاند كه آن « صحيفه » پاره پاره شد . / و اينكه هر چه خدا نخواهد فاسد مىشود ؟ / خداوند پاداش دهد آن گروهى را كه در حجون / بيعت كردند با گروهى كه در راه هدايت و حزماند / شب را گذراندند و صبح فراز آمد . / در حالى كه ديگر مردمان به خواب بودند . آنگاه از شعب خارج شدند . در يادكرد خروج ايشان از شعب واقدى گويد اندكى پس از خارج شدن بنى هاشم از شعب ، ابو طالب و خديجه ، در سال دهم از بعثت ، درگذشتند و ميان مرگ خديجه تا مرگ ابو طالب يك ماه و پنج روز فاصله بود . بعضى گويند فاصله سه روز بوده است . مصايب پيغمبر بسيار شد و آزار مشركين بر او فزونى گرفت و در شكنجه و آزار مبالغه كردند . از همه بدرفتارتر نسبت به او عمويش ، ابو لهب عليه اللعنه بود و ابو جهل و عقبه و ابى بن خلف . بعضى بر در خانهاش كمين مىكردند و بعضى خاشاك [ 2 ] در ديگ او مىافكندند وقتى كه ديگش را بر بار مىگذاشت . بعضى زهدان گوسفند را - وقتى كه در حال سجده بود - بر پشتش مىافكندند . بعضى پاى بر گردنش مىنهادند . بعضى خاك بر سرش مىريختند و آب دهان در صورتش مىافكندند و او را مسخره مىكردند و مىخنديدند .
--> [ 1 ] رجوع شود به : ابن هشام ، ج 2 ، ص 17 . ابيات متن ما پراكنده است و آنچه نقل شده در اصل ابياتى فاصله بوده كه حذف شده است . [ 2 ] در اصل : « اذى » و شايد « قذى » ( خاشاك )